السيد محمد حسين الطهراني

129

الله شناسى (فارسى)

تَسْبِيحَهُمْ . ( سورهء أسرى ، آيه 44 ) « و هيچ چيزى نيست مگر آنكه با حمد وى تسبيح مىگويد ؛ و ليكن شما تسبيحشان را نمىفهميد ! » جهت دوّم : عالَم صُنع و ايجاد با وجود كثرت اجزايش و وسعت عرضش ، بعضى از آن مرتبط است به بعضى ديگر ، سر رشتهء آخرش به اوّلش برمىگردد . لهذا ايجاد بعضى از آن عبارت مىباشد از ايجاد جميع آن . و اصلاح جزئى از آن منوط است به اصلاح كلّ آن . بناءً على هذا اختلافى كه در بين اجزاى عالم در وجودشان موجود است - و آن همان چيزى است كه عالَم را عالم كرده است - و به دنبال آن داستان ارتباط ميان آنها ، در حكمت الهيّه به ضرورت استلزام ، مستلزم آن شده است كه در ميانشان نسبتهاى مختلفى به تنافى و تضادّ ، يا به كمال و نقص ، يا به وِجدان و فقدان ، و يا به نَيل و حرمان پديدار گردد . و اگر اين‌طور نمىبود ، جميع اشياء به چيز واحدى كه در آن هيچ‌گونه اختلاف و تميزى نبود بازگشت مىكردند . و در آن صورت عالم وجود باطل مىشد . خداى تعالى مىگويد : و ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ . ( سورهء قمر ، آيه 50 ) « و امر ما نيست مگر يكى مانند چشم بر هم نهادن . » بنابراين اگر شرّ و فساد و سختى و فقدان و نقص و ضعف و أمثالها در اين عالم نبود ، ما براى خير و صحّت و راحتى و وِجدان و كمال و قوّه ، مصداقى نمىيافتيم و ابداً قادر نبوديم از آنها حتّى يك معنى را تنها تعقّل كنيم ؛ چرا كه ما معانى را در خارج از مصاديقشان اتّخاذ مىنمائيم . اگر شقاوتى نبود سعادتى نبود ، اگر معصيتى نبود طاعتى نبود ، اگر قبح و مذمّتى نبود حُسن و مدحى نبود ، اگر عقابى نبود ثوابى بدست نمىآمد ، و اگر